کد صلوات شمار برای وبلاگ
//--> خرداد 90 - مائــده الهی
سفارش تبلیغ
صبا

























مائــده الهی

                                              بسم الله الرحمن الرحیم 

 در سفر به محض ورود به مشهد مقدّس و آستان بوسی حضرت ثامن الائمّه ( علیه السّلام) توفیق زیارت حضرت آقای مجتهدی نصیبم شد پس از سلام و احوالپرسی و زیارتْ قبولی، به من فرمودند: در این سفر به محضر آقا امام زمان عرض ارادتی داشته اید؟ عرض کردم: منتظر عنایت آن بزرگوار هستم. فرمودند: امشب به شما عنایتی خواهد شد و غزلی برای آن حضرت خواهید سرود که با کلمه ی « بُتا!» شروع می شود! تا فردا صبح منتظر شنیدنِ این غزل مهدوی می مانم! وقتی که به خانه ای که برای بیتوته ی چند شبه اجاره کرده بودم، برگشتم تصمیم گرفتم به همسرم پیشنهاد کنم که اگر تمایل داشته باشد می تواند آن شب را- که شب جمعه بود- در حرم مطهّر رضوی به قرائت ادعیّه ی مورد علاقه ی خود سرگرم باشد. ادامه مطلب...

نوشته شده در سه شنبه 90/3/31ساعت 5:58 عصر توسط <رهگذر> نظرات ( ) |

                                           بسم الله الرحمن الرحیم         

            معمولا در قرآن دلیل هر مطلب بعد از آن مطلب آورده شده است.

مثلاً در مورد اینکه خداوند فرموده : الله لا اله الاّ هو . هیچ مؤثر و تأثیر گذاری در عالم وجود ندارد جز الله.  دلیل آن را بلا فاصله بیان فرموده که : الحی  القیّوم . چون او تنها موجود زنده  است و حیات خود را از کسی نگرفته و قائم به خود است و سایر موجودات قائم به او ستند. 

 حیات در مورد خداوند با حیات در مورد سایر موجودات فرق می کند. زیرا حیات خداوند عین ذات اوست ، نه عارضی است و نه موقت. حیات خداوند به معنی علم و قدرت اوست. قیوم نیز هست یعنی امور مختلف موجودات بدست اوست. ارزاق و عمر و حیات و مرگ مخلوقات به تدبیر اوست.

ذکر یا حی یا قیوم یکی از جامع ترین ذکرهاست. زیرا «حی» اشاره به عمده ترین صفات ذات یعنی علم و قدرت و «قیوم» مجموعه صفات فعل می باشد. لذا امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: فلَسنا نعلم کنه عظمتک الاّ انّا نعلم انک حی قیوم لاتأخذک سِنة و لا نوم. «ما هرگز کنه عظمت تو را درک نمی کنیم . تنها این را می دانیم که تو حی و قیوم هستی و هیچ گاه از حال بندگان خود غافل نیستی.»(نهج البلاغه، خطبه 160) از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که روز جنگ بدر آمدم ببینم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه می کند؟ دیدم سر بر سجده گذاشته و پیوسته می گوید: «یا حی یا قیوم» . چند مرتبه رفتم و برگشتم و او را در همین حال دیدم تا خداوند پیروزی را نصیب او ساخت.(اصول اعتقادات ، حجة الاسلام حاج شیخ اصغر قائمی ،ص54)

 


نوشته شده در پنج شنبه 90/3/26ساعت 10:41 عصر توسط <رهگذر> نظرات ( ) |

                                       بسم الله الرحمن الرحیم

                             نمایش تصویر در وضیعت عادی

5. نهی (بر وزن شما):

أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَساکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَا یاتٍ لِاولِی النُّهى‏*آیا براى هدایت آنان کافى نیست که بسیارى از نسل‏هاى پیشین را هلاک نمودیم، و اینها در مسکن‏هاى (ویران شده) آنان راه مى‏روند؟! مسلماً در این امر، نشانه‏هاى روشنى براى خردمندان است.(طه 128). «نُهى‏» جمع «نُهْیَه» (بر وزن لقمه) در اصل، از ماده «نهى» (نقطه مقابل امر) گرفته شده و به معنى عقل و دانشى است که انسان را از زشتى‏ها نهى مى‏کند.(تفسیر نمونه- ج‏13 - ص 243) در تفسیر «أُولِى النَّهى‏» در حدیثى که در «اصول کافى» از پیامبر صلى الله علیه و آله‏نقل شده چنین‏آمده است : إِنَّ خِیارَکُمْ أُولُو النُّهَى، قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أُولُو النُّهَى؟

ادامه مطلب...

نوشته شده در شنبه 90/3/14ساعت 6:3 عصر توسط <رهگذر> نظرات ( ) |

                                 بسم الله الرحمن الرحیم

 

                          نمایش تصویر در وضیعت عادی

در قرآن تعبیرات فراوانی از عقل دیده می شود و در بسیاری از آیات قرآن انسانها برای شناخت و معرفت به تفکر و اندیشه دعوت شده اند.

برخی از این تعبیرات و نامهایی که در مورد عقل به کار رفته با ذکر وجه نامگذاری آن به این صورت است:

1. عقل:

کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون*این چنین، خداوند آیات خود را براى شما شرح مى‏دهد؛ شاید اندیشه کنید!( بقرة 242) «عقل در اصل از عقال به معنی طنابی است که بر پای شتر می بندند تا حرکت نکند، و از آنجا که نیروی خرد، انسان را از کارهای ناهنجار باز می دارد این واژه بر آن اطلاق شده است. در کتب لغت مانند صحاح عقل را به معنی حَجر و منع تفسیر کرده اند. هنگامی که زبان کسی بند می آید عرب می گوید: اعتقل لسانه و به دیه نیز عقل گویند چرا که جلو خونریزی بیشتر را می گیرد و عقیله به زنی گفته می شود که دارای عفت و حجاب و پاکدامنی است »

2. لبّ (که جمع آن الباب است):

یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب*(خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مى‏دهد؛ و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانى داده شده است. و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمى‏کنند، و) متذکر نمى‏گردند.(بقرة  269)  لب و لباب به معنی خالص و برگزیده هر چیزی است و لذا به مرحله عالی و خلوص عقل ، لب اطلاق می شود. در قرآن مجید مسائلی به اولوا الالباب نسبت داده شده که جز با عقل در مراحل عالی قابل درک نیست.(پیام قرآن-ج1-ص145)

3. فؤاد:

وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلا*از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.(إسراء  36) فؤاد از ماده فأد بر وزن وَعد در اصل به معنی گذاردن نان بر خاکستر یا ریگ داغ است تا اینکه خوب پخته شود و همچنین به پختن و بریان کردن گوشت گفته می شود. بنابراین هنگامی که عقل به مرحله پختگی برسد به آن فؤاد می گویند و جمع آن افئده است.

4. قلب:

إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهید*در این تذکّرى است براى آن کس که عقل دارد، یا گوش دل فرادهد در حالى که حاضر باشد!(ق‏37) قلب چنانکه در کتب لغت آمده در اصل به معنی دگرگون ساختن چیزی است و این به خاطر آن است که هم قلب جسمانی و هم قلب روحانی دائماً در دگرگونی و حرکت و تغییر است. ضمناً قلب به مرکز و مغز و خالص هر چیزی نیز گفته شده است.

 


نوشته شده در شنبه 90/3/7ساعت 12:34 صبح توسط <رهگذر> نظرات ( ) |


Design By : Pichak