<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://1borhan1.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">مائــده الهي</title>
	<link href="http://1borhan1.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Thu, 17 May 2012 09:24:24 GMT</updated>
	<author><name>سنجش</name></author>

	<openSearch:totalResults>10</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>10</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/66/%d8%a2%d9%8a%d8%a7+%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%8a%d8%a7%d8%a1+%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%8a+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87%d9%85+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86+%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%ba+%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af%d8%9f/</id>
<updated>Wed, 25 Jan 2012 09:12:00 GMT</updated>
<title type="text">آيا انبياء الهي عليهم السلام همان نوابغ روزگارند؟</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;انسانها از جهت هوش و استعداد داراي مراتب متفاوتي هستند و با يکديگر فرق دارند. اين هوش و استعداد تابع عوامل مختلفي است که هر کس بيشتر، شرائط و عوامل رشد براي او مهيا &amp;nbsp;باشد از قوه فهم و درايت بالاتري برخوردار خواهد بود.ضمن اين که در اين مورد نقش وراثت را هم نبايد ناديده گرفت.&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&amp;nbsp;در بين انسان ها افرادي بوده اند که از لحاظ نبوغ و استعداد، در مرتبه بالائي از فهم و درک عقلي بوده اند به طوري که در مدت زمان کم، مراتب علمي والا و مهمي را طي مي کرده اند. شيخ الرئيس ابوعلي سينا از جمله اين افراد است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;در اينجا اين سؤال به ذهن انسان خطور مي کند که آيا انبياي الهي عليهم السلام که از جانب خداوند متعال براي اداي وظيفه سنگين رسالت تعيين مي شده اند از بين اين گونه افراد و نوابغ بوده اند ؟ آيا يکي از شرائط پيامبر شدن نبوغ بوده يا آنان بعد از منصوب شدن به اين مقام، نبوغ و هوش سرشار هم به آنان داده مي شده است؟ و اصلاً چه ارتباطي بين نبوغ و نبوت برقرار است؟ &lt;/span&gt;حقيقت اين است که انسان ها هر چند داراي هوش و استعداد بالائي باشند اما مصون از اشتباه نيستند چرا که &amp;laquo; اشتباه جائي رخ مي دهد که انسان به وسيله يکي از حواس خود با واقعيتي ارتباط پيدا مي کند و يک سلسله صورت هاي ذهني از آنها در ذهن خود تهيه مي کند و آنها را مورد تجزيه و ترکيب قرار مي دهد و آنگاه آنها را با واقعيت هاي خارجي تطبيق مي کند، که اشتباه در همين مرحله تطبيق و ترتيب اين صورتها رخ مي دهد. اما وقتي انسان با خود واقعيت مواجه بود نه با صورتي ذهني از آن، ديگر خطا و اشتباه&amp;nbsp; معني ندارد. پيامبران الهي به وسيله وحي، از درون خود، با واقعيت هستي ارتباط و اتصال دارند. و هيچ گاه در متن واقعيت اشتباه رخ نمي دهد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff6600;&quot;&gt;مثلًا اگر ما صد دانه تسبيح را در ظرفى بريزيم و باز صد دانه ديگر را، و اين عمل را صد بار تكرار كنيم،ممكن است ذهن ما اشتباه كند و خيال كند اين عمل نود و نه بار و يا صد و يك بار تكرار شده است، اما محال است كه خود واقعيت اشتباه كند و با اينكه عمل بالا صد بار تكرار شده است مجموع دانه&amp;rlm;ها كمتر يا بيشتر بشود. انسانهايى كه از نظر آگاهي ها در متن جريان واقعيت قرار مى&amp;rlm;گيرند و با بُنِ هستى و ريشه وجود و جريانها متصل و يكى مى&amp;rlm;شوند، ديگر از هرگونه اشتباه مصون و معصوم خواهند بود. از همين جا مى&amp;rlm;توان به تفاوت پيامبران و نوابغ پى برد. نوابغ افرادى هستند كه نيروى فكر و تعقل و حسابگرى قوى دارند؛ يعنى از راه حواس خود با اشياء تماس مى&amp;rlm;گيرند و با نيروى حسابگر عقل خود بر روى فراورده&amp;rlm;هاى ذهنى خود كار مى&amp;rlm;كنند و به نتيجه مى&amp;rlm;رسند و احياناً خطا مى&amp;rlm;كنند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;پيامبران الهى علاوه بر برخوردارى از نيروى خرد و انديشه و حسابگري هاى ذهنى، به نيروى ديگرى به نام وحى مجهزند و نوابغ از اين نيرو بى&amp;rlm;بهره&amp;rlm;اند و به همين جهت به هيچ وجه نمي توان پيامبران را با نوابغ مقايسه كرد، زيرا مقايسه هنگامى صحيح است كه كار هر دو گروه از يك نوع و از يك سنخ باشد، اما آنجا كه از دو نوع و دو سنخ است مقايسه غلط است. مثلًا صحيح است كه قوّه بينايى و يا قوّه شنوايى و يا قوّه فكر دو نفر را با هم مقايسه كنيم، اما صحيح نيست كه قوّه بينايى يك نفر را با قوّه شنوايى يك نفر ديگر مقايسه كنيم و بگوييم كدام يك قوى&amp;rlm;تر است. نبوغ نوابغ مربوط است به نيروى تفكر و انديشه بشرى، و فوق&amp;rlm;العادگى پيامبران مربوط است به نيروى ديگرى به نام وحى و اتصال به مبدأ هستى، و از اين جهت قياس گرفتن آنها با يكديگر اشتباه است.&amp;raquo;(1)&lt;/p&gt;
&lt;address&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/address&gt;&lt;address&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;1.&amp;nbsp;برگرفته از مجموعه&amp;rlm;آثاراستادشهيدمطهرى، ج&amp;rlm;2، ص: 160،با تغيير و تخليص.&lt;/address&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/66/%d8%a2%d9%8a%d8%a7+%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%8a%d8%a7%d8%a1+%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%8a+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87%d9%85+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86+%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%ba+%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af%d8%9f/" title="آيا انبياء الهي عليهم السلام همان نوابغ روزگارند؟" type="text/html" />
<author><name>سنجش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/65/%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84+%d9%88+%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84+%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86/</id>
<updated>Mon, 16 Jan 2012 18:56:00 GMT</updated>
<title type="text">جمال و جلال جانان</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/35.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/35.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;نمايش تصوير در وضيعت عادي&quot; width=&quot;215&quot; height=&quot;158&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff00ff;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;داشتم به صفاتي که هر انسان مي تواند آنها را داشته باشد فکر مي کردم. در اينجا نتيجه فکرم را براي شما بيان مي کنم.&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&amp;nbsp;هر کس يک سري صفاتي دارد که جزء ذات اوست. يعني اگر آنها را از انسان بگيريم ديگر نه تنها انساني، بلکه اصلا موجودي باقي نمي ماند. مثل وجود و حيات . يک سري ديگر از صفات هم هست که هر انساني سعي در نفي آنها از خود دارد مثل جهل و عجز. برخي صفات هستند که تا انسان کاري انجام ندهد نمي توان آن صفات را در او ديد مثل نويسندگي و نجاري .يعني صفاتي که با فعل افراد، شناخته مي شوند. &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;در مورد خداوند هم مطلب همين طور است (البته با اين تفاوت که خداوند هر صفتي دارد از خودش مي باشد و ما هر صفت خوبي که داريم از خداوند است).&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;صفاتي که&amp;nbsp; براي خداوند ثابت است و او آنها را دارد مثل علم و قدرت که به آنها &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;صفات ثبوتيه يا جمال &lt;/span&gt;مي گوئيم و صفاتي که شأن خداوند اجلّ از متصف بودن به آنهاست مثل جهل و جسمانيت که به آنها &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;سلبيه يا جلاليه&lt;/span&gt; مي گوئيم. اينها که گفته شد مربوط به ذات خداوند متعال بود. صفاتي که مربوط به فعل خداوند هستند مثل خالقيت و رازقيت. اگر مخلوقي نبود ما نمي دانستيم که &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;خداوند خالق و رازق است و قدرت بر خلق کردن و رزق دادن دارد&lt;/span&gt;. صفات ذات و صفات فعل خداوند نامحدودند چون کمالات و مخلوقات او نامحدود هستند. وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحيمٌ&amp;nbsp; و اگر نعمتهاى خدا را بشماريد، هرگز نمى&amp;rlm;توانيد آنها را احصا كنيد؛ خداوند بخشنده و مهربان است! (نحل 18)...كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في&amp;rlm; شَأْن...او هر روز در شأن و كارى است! (الرحمن 29) البته بخشي از صفات ريشه بقيه محسوب مي شوند و بقيه شاخه هائي براي اينها هستند. &lt;span style=&quot;color: #ff6600;&quot;&gt;اين صفات اصلي و ريشه اي عبارتند از وحدانيت،حي، علم، قدرت، ازليت و ابديت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: #ff6600;&quot;&gt;در پايان يک دسته بندي اجمالي از مطالب تقديم شما مي کنم. اوصاف خداوند دو بخش است: 1- صفات ذات مثل علم 2- صفات فعل مثل خالق. صفات ذات هم دو بخش دارد:1- صفات جمال يا ثبوتيه مثل قدرت.&amp;nbsp; 2- صفات جلال يا سلبيه مثل جهل&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;(1)&lt;/p&gt;
&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/address&gt;&lt;address dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&amp;nbsp;1. با استفاده از کتاب&amp;nbsp; يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ آية الله مکارم حفظه الله تعالي، ص&amp;rlm;71.&lt;/span&gt;&lt;/address&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/65/%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84+%d9%88+%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84+%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86/" title="جمال و جلال جانان" type="text/html" />
<author><name>سنجش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/64/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%8c+%d9%85%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af+%d9%be%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%8a+%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86+(2)/</id>
<updated>Tue, 10 Jan 2012 22:04:00 GMT</updated>
<title type="text">خدا، موجود پيداي پنهان (2)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/34.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/34.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;نمايش تصوير در وضيعت عادي&quot; width=&quot;177&quot; height=&quot;124&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;در پست قبلي صحبت از صفات خداوند و احتياط در مورد درست شناختن آنها بود تا دچار تشبيه و قياس نشويم. در اين پست مي خواستم ابتدا صفات خداوند را تقسيم بندي کنم و بعد توضيح مختصري درباره ي آنها بدهم. اما لازم ديدم قبل از بيان تقسيم بندي ، عرض کنم که تمام اين دسته بندي ها اعتباري هستند،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;وگرنه خداوند تقسيم بردار نيست چون او يکتاست و صرف وجود و بسيط&amp;nbsp; است و صفات او عين ذات اوست که انشاءالله در جاي خود توضيح داده خواهد شد.&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;لازم به ذکر است که منظور از اعتباري بودن صفات خداوند،پوچ و موهوم و بي محتوا بودن نيست.&lt;/span&gt; اين مطلب را با يک مثال بيان مي کنم. خود شما در عين اين که يک وجود بيشتر نداريد و وجود شما ثابت هست ولي از يک جهت فرزند والدين خود و از يک جهت برادر و به يک اعتبار پدر و به يک لحاظ عمو و دائي و پسر عمو و....هستيد. بنابراين شما به اعتبارات و لحاظ هاي مختلف، موقعيت ها و اسم هاي گوناگوني پيدا مي کنيد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;مطلب ديگر اين که &amp;laquo;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;مغايرت ذات با صفات و صفات با همديگر بهترين دليل است بر اين که ذاتي که صفت دارد و صفتي که معرّف ذات است هر دو محدود و متناهي مي باشند&lt;/span&gt; زيرا اگر نامحدود بودند هر دو همديگر را فرا مي گرفتند و يکي مي شدند، بنابراين براي ذات خداوند عزّ و جلّ صفتي (که مغاير با ذات باشد ) را نمي توان اثبات نمود زيرا هر صفتي حدّي دارد و ذات خداوند متعال منزّه از تحديد است (حتي از همين تنزيه که در حقيقت اثبات صفتي است).بنابراين مغايرتي که بين صفت و ذات و همچنين در ميان خود صفات ديده مي شود تنها در مرحله مفهوم است و در حقيقت جز يک واحد غير قابل تقسيم در ميان نيست. اسلام براي جلوگيري از &amp;nbsp;محدود کردن خدا به واسطه توصيف و يا نفي اصل کمال،به پيروان خود دستور مي دهد اين گونه به خداوند معتقد شوند که: خدا علم دارد نه مانند ديگران، قدرت دارد نه مانند ديگران...&amp;raquo;(1)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;به عنوان مثال شخصي را در نظر بگيريد که وقتي کودک بود جاهل بود و وقتي بزرگ شد متصف به صفت علم گرديد.معلوم ميشود که اين شخص ذاتي دارد که از صفت او جداست. يعني ما در اينجا دو چيز داريم:1- ذات آن شخص. 2- صفتي که معرف آن شخص است و قبلا نداشته و جداي از ذات اوست. اما اينکه خداوند منزه از محدود بودن به صفت هست و صفات او عين ذات او هستن مثل اينکه ميگوئيم: آب تر هست. در اينجا ما دو چيز نداريم بلکه يک ذات داريم که همان آب است و وصف تر بودن جداي از خود آب نيست. به عبارت ديگر اينکه ما از اول يک آبي نداشتيم که آب باشد ولي تر نباشد بلکه از همان اول آب ،آب بود و تر.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: #ff6600;&quot;&gt;مولي الموحدين ،اميرالمومنين باب علم النبي صلوات الله و سلامه عليهما &lt;/span&gt;درباره صفات خداوند اين گونه مي فرمايد: ... و كمال توحيده الإخلاص له، و كمال الإخلاص له نفي الصّفات عنه، لشهادة كلّ صفة أنّها غير الموصوف، و شهادة كلّ موصوف أنّه غير الصّفة: فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله، و من&amp;rlm;جهله فقد أشار إليه، و من أشار إليه فقد حدّه، و من حدّه فقد عدّه..&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: #993300;&quot;&gt;و كمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاص است، و كمال اخلاصش آن است كه وى را از صفات ممكنات پيراسته دارند، چه اين كه هر صفتى گواهى مى&amp;rlm;دهد كه غير از صفت موصوف است و هر موصوفى شهادت مى&amp;rlm;دهد كه غير از صفت است، آن كس كه خداى را (به صفات ممكنات) توصيف كند وى را به چيزى مقرون دانسته، و آن كس كه وى را مقرون به چيزى قرار دهد، تعدد در ذات او قائل شده، و هر كس تعدد در ذات او قائل شود، اجزائى براى او تصور كرده، و هر كس اجزائى براى او قائل شود وى را نشناخته است.و كسى كه او را نشناسد،&amp;nbsp; به سوى او اشاره مى&amp;rlm;كند، و هر كس به سويش اشاره كند، برايش حدى تعيين كرده، و آن كه او را محدود بداند، وى را به شمارش آورده&lt;/span&gt;.(2)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;address dir=&quot;rtl&quot;&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/address&gt;&lt;address dir=&quot;rtl&quot;&gt;1. شيعه در اسلام،علامه طباطبائي رضوان الله تعالي عليه،ص166-168 با اندک تغيير و تخليص.&lt;/address&gt;&lt;address dir=&quot;rtl&quot;&gt;2. نهج البلاغه،خطبه 1.&lt;/address&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/64/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%8c+%d9%85%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af+%d9%be%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%8a+%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86+(2)/" title="خدا، موجود پيداي پنهان (2)" type="text/html" />
<author><name>سنجش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/63/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%8c%d9%85%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af+%d9%be%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%8a+%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86+(1)/</id>
<updated>Thu, 05 Jan 2012 21:29:00 GMT</updated>
<title type="text">خدا،موجود پيداي پنهان (1)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/26.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/26.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;نمايش تصوير در وضيعت عادي&quot; width=&quot;213&quot; height=&quot;301&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #103020;&quot;&gt;با هيچ کس نشاني زان دلستان نديدم / يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد !&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #103020;&quot;&gt;هر شبنمي درين ره صد موج آتشين است / دردا که اين معما شرح و بيان ندارد !&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;در پست قبلي مطالبي راجع به نحوه شکل گيري&amp;nbsp; اعتقادات افراد گفته شد. مثل اين که بعضي افراد هر طور دوست دارند به چيزي معتقد مي شوند و برخي واقع بينانه به چيزي معتقد مي شوند. در مورد خداوند هم ،افراد همين گونه هستند؛&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;برخي آن طور معتقد به خداوند شده اند که خودشان دوست داشته اند و عده اي خداوند را همان گونه که خودش را در قرآن کريم و از طريق اهل بيت عليهم السلام معرفي نموده مي شناسند.قطعاً نحوه شناخت خداوند، تأثير مستقيم بر روي افکار و اعمال هر فرد مي گذارد. چنان که اميرالمومنين عليه السلام فرموده اند: &amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;اَلْعُقُولُ أَئِمَّةُ الْأَفْكَارِ وَ الْأَفْكَارُ أَئِمَّةُ الْقُلُوبِ وَ الْقُلُوبُ أَئِمَّةُ الْحَوَاسِّ وَ الْحَوَاسُّ أَئِمَّةُ الْأَعْضَاء&lt;/span&gt;*عقلها پيشوايان فكرها و انديشه&amp;rlm;ها است، و فكرها پيشوايان دلها، و دلها پيشوايان حسّ&amp;rlm;ها (درك كردن و دريافتن) و حسّ&amp;rlm;ها پيشوايان أعضاء و اندام&amp;rlm;ها مى&amp;rlm;باشد.(1)&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; در مباحث مربوط به معرفت خداوند با سه مسأله مختلف مواجه هستيم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;1- خداجوئي که امريست فطري و به انگيزه هاي معرفت خداوند اشاره مي کند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;2- خدايابي که به مسأله اثبات وجود خدا با دلائل روشن مانند مطالعه اسرار آفرينش مي پردازد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;3- خداشناسي که به بحث پيرامون صفات خداوند مي پردازد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;آنچه مشکل و پيچيده است &amp;laquo;خداشناسي&amp;raquo; مي باشد، زيرا پي بردن به اصل وجود خدا از راه مطالعه جهان هستي که ما در دل آن بزرگ شده ايم و به آن خو گرفته ايم آسان است. ولي به بحث صفات که مي رسيم هيچ يک از صفات خداوند با آنچه ما با آن سر و کار داشته ايم قابل قياس نيست، چرا که صفات او بر خلاف صفات مخلوقين که آميخته با نقص است ، از هر نقصي خالي بوده و عين کمال است.بنابراين در راه شناسائي صفات خداوند بايد هر چه بيشتر با احتياط گام برداريم تا از خطر تشبيه و قياس در امان بمانيم.(2)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/span&gt;&lt;/address&gt;&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;1. بحار الأنوار - ج&amp;rlm;1- ص&amp;rlm;81.&lt;/span&gt;&lt;/address&gt;&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;2. برداشتي ازکتاب&amp;nbsp;&amp;laquo;پيام قرآن&amp;raquo;،آية الله مکارم دامت برکاته،ج4،ص18-20.&lt;/span&gt;&lt;/address&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/63/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%8c%d9%85%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af+%d9%be%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%8a+%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86+(1)/" title="خدا،موجود پيداي پنهان (1)" type="text/html" />
<author><name>سنجش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/62/%da%86%d8%b1%d8%a7+%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa++%d8%a8%d8%b9%d8%b6%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d9%85%d8%a7+%d8%b6%d8%b9%d9%8a%d9%81+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</id>
<updated>Fri, 30 Dec 2011 16:31:00 GMT</updated>
<title type="text">چرا اعتقادات  بعضي از ما ضعيف است؟</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/16.gif&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/16.gif&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;نمايش تصوير در وضيعت عادي&quot; width=&quot;133&quot; height=&quot;142&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;در ابتدا، 9 دي ،سال روز همبستگي و بيعت با ولايت را به همه عزيزان ولايت محور تهنيت عرض مي نمايم. اعتقادات افراد بخش مهمي از زندگي آنها را تشکيل مي دهد . به حدي اعتقادات نقش کليدي در زندگي انسان دارد که مي توان به جرأت گفت که&amp;nbsp;هيچ کاري از انسان سر نمي زند مگر اين که يک نوع اعتقاد ، از آن کار پشتيباني مي کند. &amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;نقش اعتقاد در کارهاي اشخاصي که کارهاي خوب و پسنديده انجام مي دهند واضح است و نيازي به توضيح ندارد. اعتقاد به خداوند و معاد روز قيامت در انجام کارهاي اين نوع افراد دخالت زيادي دارد. اما افراد مذهبي را هم سراغ داريم که کارهاي ناپسند انجام مي دهند. آيا آنان به خدا و روز جزا معتقد نيستند؟ در حالي که مي بينيم آنان نماز مي خوانند و روزه مي گيرند. حقيقت مطلب اين است که چنين افرادي نه اين که معتقد نباشند ،بلکه اعتقاد آنان ساخته ذهن خود آنهاست. بيشتر افراد خداوند و روز قيامت را آن طور قبول دارند که خودشان دوست دارند.مثلا وقتي به کسي که گناهي را انجام مي دهد مي گوئي: مگر خداوند را حاضر و ناظر نمي داني که مرتکب چنين گناهي مي شوي ؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;در پاسخ مي گويد: چرا ،خداوند و روز معاد را قبول دارم ولي خداوند ارحم الراحمين است. او مرا مي بخشد. خدا سخت گير نيست و از اين قبيل تعريفاتي که خود براي خداوند در ذهن ساخته و پرداخته است. به نظر مي رسد براي خلاصي از اين معضل و مشکل بايد خداوند را طوري شناخت که او خود را آنگونه معرفي کرده است . آيا بهتر نيست که ما اعتقادات خود را بر اساس واقعيات ،درست کرده و به آنها نظم و شکل بدهيم؟ آيا اگر در ذهن خود تصويري که از روز قيامت ترسيم مي کنيم همان گونه باشد که هست به نجات نزديک تريم يا آنگونه که مورد پسند خودمان است؟ به نظر شما ما کي مي توانيم درست،با مشکلات و حوادث زندگي دنيا و آخرت برخورد کنيم؟ بيائيد خدا را آنگونه بشناسيم و به او معتقد باشيم که او خود را آنگونه معرفي کرده است. در پست بعدي انشاءالله برخي مطالب راجع به&amp;nbsp; صفات خداوند کريم تقديم شما خواهد شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/62/%da%86%d8%b1%d8%a7+%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa++%d8%a8%d8%b9%d8%b6%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d9%85%d8%a7+%d8%b6%d8%b9%d9%8a%d9%81+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/" title="چرا اعتقادات  بعضي از ما ضعيف است؟" type="text/html" />
<author><name>سنجش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/61/%da%86%d9%87%d8%b1%d9%87+%d8%b9%d9%8a%d8%b3%d9%8a+%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad+%d8%af%d8%b1+%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%8a%d9%84+%d9%84%d9%88%d9%82%d8%a7+%d9%88+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86+%da%a9%d8%b1%d9%8a%d9%85/</id>
<updated>Sun, 25 Dec 2011 08:24:00 GMT</updated>
<title type="text">چهره عيسي مسيح در انجيل لوقا و قرآن کريم</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;در ابتدا لازم به ذکر است که مقايسه بين گزارشات انجيل لوقا و قرآن کريم نه به اين عنوان است که انجيل لوقا منشأ وحياني دارد چرا که هيچ کدام از انجيل ها وحي الهي نبوده و نويسندگان آنها هم چنين ادعائي نداشته اند. بنابراين ، اين مقايسه صرفاً بيان يک گزارش است نه چيز ديگر.&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&amp;nbsp; پيامبران الهي افرادي بوده اند که ادعاي داشتن رابطه&amp;nbsp; و&amp;nbsp; دريافت وحي از خداوند را داشته اند. پر واضح است، افرادي که خود را در چنين موقعيتي مي دانند علاوه بر اينکه خود بايد داراي صفات نيک و روحي پاک باشند تا بتوانند با خالق هستي ارتباط داشته و پيام هاي او را دريافت و به مردم برسانند، همچنين در رفتار نيز بايد الگوي مناسبي براي پيروان خود باشند تا مردم بتوانند در کارهاي عبادي و دنيوي خود به آنان اقتدا کنند.ولي وقتي به انجيل هاي موجود رجوع مي کنيم درمي يابيم &amp;nbsp;که چهره اي که آنها از حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليه السلام توصيف مي کنندنمي تواند اوصاف يک پيامبر اولوالعزم الهي باشد که وظيفه او هدايت افراد و برحذر داشتن آنان از زشتي هاست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&amp;nbsp;با ذکر اين مقدمه به سراغ توصيفي که انجيل لوقا از حضرت مسيح مي کند و نيز&amp;nbsp; تصويري که قرآن کريم از آن حضرت ارائه مي دهد مي رويم تا ببينيم آيا کدام عيسي مسيح مي تواند همان پيامبري بوده باشد که براي هدايت مردم مبعوث شده است؟ کيفيت تولد حضرت عيسي عليه السلام در انجيل لوقا:&lt;span style=&quot;text-decoration: underline;&quot;&gt; &lt;/span&gt;بر اساس لوقا (2: 7_5): &amp;laquo;يوسف به بيت&amp;zwnj;اللحم رفت تا نام او با مريم که نامزد او بود و نزديک به زاييدن بود ثبت شود. وقتي که ايشان در آن جا بودند هنگام وضع حمل او رسيد. در همين ايام حضرت مريم بايستي وضع حمل کند و پسر نخستين خود را زاييد و او را در قنداقه پيچيد و در آخور خوابانيد زيرا که براي ايشان در منزل جايي نبود.&amp;raquo;قرآن در اين رابطه مي فرمايد:فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى&amp;rlm; جِذْعِ النَّخْلَة درد زايمان او را به كنار تنه درخت خرمايى كشاند(مريم&amp;rlm;23) و در ادامه جريان مي فرمايد:وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا&amp;nbsp; و اين تنه نخل را به طرف خود تكان ده، رطب تازه&amp;rlm;اى بر تو فرو مى&amp;rlm;ريزد!(مريم&amp;rlm;25)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&amp;nbsp;البته موارد ديگري همچون شراب سازي حضرت براي مجلس عيش و نوش که مسيحيان اين را يکي از معجزات او مي شمارند و يا ساير نسبت هاي ناروايي که به او و مادرش داده شده بيانگر تحريفاتي است که در اين رابطه وجود دارد.ولي قرآن مجيد آن حضرت را پيامبر اولوالعزم که داراي شريعت و کتاب است مي داند که داراي معجزاتي همچون کورمادر زاد را شفا دادن و مرده را زنده نمودن بوده است.معرفي حضرت از زبان خود: قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني&amp;rlm; نَبِيًّا *وَ جَعَلَني&amp;rlm; مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصاني&amp;rlm; بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا* (ناگهان عيسى زبان به سخن گشود و) گفت: &amp;laquo;من بنده خدايم؛ او كتاب(آسمانى) به من داده؛ و مرا پيامبر قرار داده است! * و مرا-هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده؛ و تا زمانى كه زنده&amp;rlm;ام، مرا به نماز و زكات توصيه كرده است! (مريم&amp;rlm;30-31) براي اطلاع بيشتر در رابطه با اوصاف حقيقي آن حضرت به سوره مبارکه مريم عليها السلام مراجعه بفرماييد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/61/%da%86%d9%87%d8%b1%d9%87+%d8%b9%d9%8a%d8%b3%d9%8a+%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad+%d8%af%d8%b1+%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%8a%d9%84+%d9%84%d9%88%d9%82%d8%a7+%d9%88+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86+%da%a9%d8%b1%d9%8a%d9%85/" title="چهره عيسي مسيح در انجيل لوقا و قرآن کريم" type="text/html" />
<author><name>سنجش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/60/%d8%a2%d9%8a%d8%a7+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d8%af%d9%86+%d8%a8%d9%87+%d8%ae%d8%af%d8%a7+%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%87+%d9%87%d9%85+%d9%84%d8%a7%d8%b2%d9%85+%d8%a7%d8%b3%d8%aa+%d9%8a%d8%a7+%d8%ae%d9%8a%d8%b1%d8%9f/</id>
<updated>Tue, 20 Dec 2011 21:53:00 GMT</updated>
<title type="text">آيا براي رسيدن به خدا واسطه هم لازم است يا خير؟</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/33.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/33.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;نمايش تصوير در وضيعت عادي&quot; width=&quot;262&quot; height=&quot;252&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;انسان همواره براي رسيدن به خواسته ها و تحقق بخشيدن به آرزوهاي خود ،خود را نيازمند ابزار و وسائلي مي ديده است که او را در رسيدن به اهدافش ياري کنند. رسيدن به اين اهداف نيازمند وسائلي مناسب ، از جهت مادي و معنوي مي باشد. حال اگر انسان بخواهد به خداوند ،خالق خود برسد آيا نياز به واسطه دارد؟ يا اين که نه، احتياجي به واسطه نيست. &amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;چرا که خداوند همه جا هست و زبان بندگان خود را مي داند و قادر است بدون کمک ديگران حاجت افراد را مستقيماً برآورده کند . قبل از پاسخ به اين سؤال بايد ببينيم نقش واسطه در&amp;nbsp; برقراري ارتباط و رسيدن به خدا چيست؟&amp;nbsp;&amp;laquo;وَسِيلَة&amp;raquo; در اصل به معنى تقرّب جستن و يا چيزى كه باعث تقرّب به ديگرى از روى علاقه و رغبت مى&amp;rlm;شود، مى&amp;rlm;باشد. بنابراين، وسيله در آيه يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في&amp;rlm; سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد! از(مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و وسيله&amp;rlm;اى براى تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد! (مائده 35) &amp;nbsp;معنى بسيار وسيعى دارد و هر كار و هر چيزى را كه باعث نزديك شدن به پيشگاه مقدس پروردگار مى&amp;rlm;شود، شامل مى&amp;rlm;گردد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;و آنها كه آيه فوق را به بعضى از عبادات مانند نماز و روزه و جهاد &amp;nbsp;اختصاص داده&amp;rlm;اند، در حقيقت هيچ گونه دليلى بر اين تخصيص ندارند؛ زيرا همان طور كه گفتيم: &amp;laquo;وسيله&amp;raquo; مفهوم لغويش به معنى هر چيزى است كه باعث تقرّب مى&amp;rlm;گردد.لازم به تذكر است كه هرگز منظور اين نيست كه چيزى از شخص پيامبر يا امام مستقلًا تقاضا شود، بلكه منظور اين است: با اعمال صالح يا پيروى از پيامبر و امام عليه السلام، يا شفاعت آنان و يا سوگند دادن خداوند به مقام و مكتب آنها (كه خود يك نوع احترام و اهتمام به موقعيت آنها و يك نوع عبادت است) از خداوند چيزى خواسته شود.اين معنى نه بوى شرك مى&amp;rlm;دهد، نه بر خلاف آيات ديگر قرآن است و نه از عموم آيه فوق بيرون مى&amp;rlm;باشد.از آيات ديگر قرآن نيز به خوبى استفاده مى&amp;rlm;شود كه وسيله قرار دادن مقام انسان صالحى در پيشگاه خدا و طلب چيزى از خداوند به خاطر او، به هيچ وجه ممنوع نيست و منافات با توحيد ندارد، در آيه 64 سوره &amp;laquo;نساء&amp;raquo; مى&amp;rlm;خوانيم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيْماً:&amp;nbsp;&amp;laquo;اگر آنها هنگامى كه به خويشتن ستم كردند (و مرتكب گناهى شدند) به سراغ تو مى&amp;rlm;آمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش مى&amp;rlm;كردند و تو نيز براى آنها طلب عفو مى&amp;rlm;كردى، خدا را توبه&amp;rlm;پذير و رحيم مى&amp;rlm;يافتند&amp;raquo;.و نيز در آيه 97 سوره &amp;laquo;يوسف&amp;raquo; مى&amp;rlm;خوانيم كه: برادران يوسف از پدر تقاضا كردند در پيشگاه خداوند براى آنها استغفار كند و يعقوب عليه السلام نيز اين تقاضا را پذيرفت.از روايات متعدّدى كه از طرق شيعه و اهل تسنن در دست داريم، نيز به خوبى استفاده مى&amp;rlm;شود كه توسّل، به آن معنى كه گفته شد هيچ گونه اشكالى ندارد، بلكه كار خوبى محسوب مى&amp;rlm;شود، اين روايات بسيار فراوان است و در كتب زيادى نقل شده كه ما به چند نمونه از آنها- كه در كتب معروف اهل تسنن مى&amp;rlm;باشد- اشاره مى&amp;rlm;كنيم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;در كتاب &amp;laquo;وفاء الوفاء&amp;raquo; تأليف دانشمند معروف سنّى &amp;laquo;سمهودى&amp;raquo; چنين آمده: مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پيشگاه خداوند از پيامبر صلى الله عليه و آله و از مقام و شخصيت او، هم پيش از خلقت او مجاز بوده، هم بعد از تولّد، هم بعد از رحلتش، هم در عالم برزخ، و هم در روز رستاخيز، سپس روايت معروف توسّل آدم عليه السلام به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را از &amp;laquo;عمر بن خطاب&amp;raquo; نقل كرده كه: آدم روى اطلاعى كه از آفرينش پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در آينده داشت، به پيشگاه خداوند چنين عرض كرد:يا رَبِّ أَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِى: &amp;laquo;خداوندا به حق محمّد صلى الله عليه و آله از تو تقاضا مى&amp;rlm;كنم كه مرا ببخشى&amp;raquo;. ( 1)سپس در مورد جواز توسّل به پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از وفات چنين نقل مى&amp;rlm;كند كه:مرد حاجتمندى در زمان &amp;laquo;عثمان&amp;raquo; كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آمده نماز خواند و چنين دعا كرد:أَللَّهُمَّ إِنِّى أَسْئَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنا مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله نَبِىِّ الرَّحْمَةِ، يا مُحَمَّدُ إِنِّى أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلى&amp;rlm; رَبِّكَ أَنْ تَقْضِىَ حاجَتِى: &amp;laquo;خداوندا من از تو تقاضا مى&amp;rlm;كنم و به وسيله پيامبر ما محمّد صلى الله عليه و آله پيغمبر رحمت، به سوى تو متوجه مى&amp;rlm;شوم، اى محمّد! من به وسيله تو متوجه پروردگار تو مى&amp;rlm;شوم تا مشكلم حل شود&amp;raquo;.بعداً اضافه مى&amp;rlm;كند، چيزى نگذشت كه مشكل او حل شد.( 2)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;و نيز در &amp;laquo;صحيح دارمى&amp;raquo; از &amp;laquo;ابى الجوزاء&amp;raquo; نقل مى&amp;rlm;كند كه: سالى در &amp;laquo;مدينه&amp;raquo; قحطى شديدى واقع شد، بعضى شكايت به &amp;laquo;عايشه&amp;raquo; بردند، او سفارش كرد بر فراز قبر پيامبر صلى الله عليه و آله روزنه&amp;rlm;اى در سقف ايجاد كنند، تا به بركت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از طرف خدا باران نازل شود، چنين كردند و باران فراوانى آمد!آلوسى نيز بعد از بحث نسبتاً مشروحى در&amp;nbsp; تفسير خود در زمينه توسل ، مى گويد: &amp;laquo;توسّل جستن به مقام غير پيامبر صلى الله عليه و آله در پيشگاه خدا نيز مانعى ندارد به شرط اين كه او حقيقتاً در پيشگاه خدا مقامى داشته باشد&amp;raquo;.(3)(4)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/address&gt;&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;1.&amp;laquo; وفاء الوفاء&amp;raquo;، جلد 3، صفحه 1371( صفحه 419، به نقل از&amp;laquo; الغدير&amp;raquo;، جلد 5، صفحه 435، دار الكتاب العربى، طبع چهارم، 1397 ه ق)- در كتاب&amp;laquo; التوصل الى حقيقة التوسّل&amp;raquo;، صفحه 215، حديث فوق را از كتاب&amp;laquo; دلائل النبوة بيهقى&amp;raquo; نيز نقل نموده است-&amp;laquo; مستدرك&amp;raquo; حاكم نيشابورى، جلد 2، صفحه 615، دار المعرفة بيروت، 1406 ه ق.&lt;/address&gt;&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;2. &amp;laquo; التوصل الى حقيقة التوسل&amp;raquo;، صفحه 329-&amp;laquo; مناقب آل ابى طالب&amp;raquo; ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 3، چاپخانه حيدريه نجف، محمد كاظم حيدرى، 1376 ه ق-&amp;laquo; ينابيع المودة قندوزى&amp;raquo;، جلد 2، صفحه 468، دار الاسوة، طبع اول، 1416 ه ق.&lt;/address&gt;&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;3.&amp;laquo; روح المعانى&amp;raquo;، جلد 4- 6، صفحات 114 تا 115.&lt;/address&gt;&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;4. تفسير نمونه-ج&amp;rlm;4 - ص&amp;rlm;464 با اضافات و تلخيص.&lt;/address&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/60/%d8%a2%d9%8a%d8%a7+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d8%af%d9%86+%d8%a8%d9%87+%d8%ae%d8%af%d8%a7+%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%87+%d9%87%d9%85+%d9%84%d8%a7%d8%b2%d9%85+%d8%a7%d8%b3%d8%aa+%d9%8a%d8%a7+%d8%ae%d9%8a%d8%b1%d8%9f/" title="آيا براي رسيدن به خدا واسطه هم لازم است يا خير؟" type="text/html" />
<author><name>سنجش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/59/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af+%d9%84%d8%b9%d9%86+%d8%af%d8%b1+%d8%b2%d9%8a%d8%a7%d8%b1%d8%aa+%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/</id>
<updated>Wed, 14 Dec 2011 21:53:00 GMT</updated>
<title type="text">وجود لعن در زيارت عاشورا</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/32.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/32.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;نمايش تصوير در وضيعت عادي&quot; width=&quot;214&quot; height=&quot;141&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;واژه لعن در لغت به معناي &amp;laquo;طرد نمودن و دور ساختن از روى خشم است كه در آخرت كسانى كه مشمول اين واژه هستند به عقوبت ميرسند و در دنيا از رحمت و توفيق الهى بريده و محرومند.&amp;raquo;(المفردات- ماده ي لعن) برخي افراد تصور مي کنند وجود لعن در زيارت عاشورا نشانه اين است که اين زيارت از ناحيه امام معصوم عليه السلام گفته نشده است، &amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;بلکه از دعاهائي مي باشد که علماي شيعه آن را گفته اند و يا حد اقل اين که لعن هاي زيارت عاشورا ساخته و پرداخته غير معصوم است. چرا که خداوند ارحم الراحمين است و حجت او نيز زبان به لعن کسي باز نمي کند.اما حقيقت اين است که افراد و گروه هايي در قرآن و روايات مورد لعن&amp;nbsp;قرار گرفته اند که يا ظالم بوده اند و يا کافر و يا منافق .و&amp;nbsp;در اينجا چند نمونه از&amp;nbsp; کساني را که در قرآن مورد لعن واقع شده اند مي آوريم و سپس به برخي از &amp;nbsp;لعن هاي موجود در زيارت عاشورا مي پردازيم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ffff00;&quot;&gt;&amp;nbsp;1- کتمان کنندگان حقيقت :&lt;/span&gt; إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى&amp;rlm; مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ&amp;nbsp; كسانى كه دلايل روشن، و وسيله هدايتى را كه نازل كرده&amp;rlm;ايم، بعد از آنكه در كتاب براى مردم بيان نموديم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مى&amp;rlm;كند؛ و همه لعن&amp;rlm;كنندگان نيز، آنها را لعن مى&amp;rlm;كنند؛ (بقره 159)&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: #ffff00;&quot;&gt;2- قاتل مؤمن :&lt;/span&gt; وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً&amp;nbsp; و هر كس، فرد باايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است؛ در حالى كه جاودانه در آن مى&amp;rlm;ماند؛ و خداوند بر او غضب مى&amp;rlm;كند؛ و او را از رحمتش دور مى&amp;rlm;سازد؛ و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است. (نساء 93)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: #ffff00;&quot;&gt;3- ستمگر و متجاوز :&lt;/span&gt;&amp;nbsp; لُعِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ بَني&amp;rlm; إِسْرائيلَ عَلى&amp;rlm; لِسانِ داوُدَ وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُون كافران بنى اسرائيل، بر زبان داوود و عيسى بن مريم، لعن(و نفرين) شدند! اين بخاطر آن بود كه گناه كردند، و تجاوز مى&amp;rlm;نمودند. (مائده 78)&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ffff00;&quot;&gt;&amp;nbsp;4- اذيت کننده خدا و رسول :&lt;/span&gt; إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً&amp;nbsp; آنها كه خدا و پيامبرش را آزار مى&amp;rlm;دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خواركننده&amp;rlm;اى آماده كرده است. (احزاب&amp;rlm;57)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما عده اي از کساني که در زيارت عاشورا لعن شده اند: &lt;span style=&quot;color: #ffff00;&quot;&gt;1- بنيان گذاران ظلم :&lt;/span&gt; فلعن الله امّة اسّست اساس الظلم و الجور عليکم اهل البيت . پس لعن و دور از رحمت خداوند باد آن گروهي که پايه ظلم و ستم بر شما اهل بيت را بنا نهادند.آيا حسين بن عليه عليهما السلام از اهل بيت و اصحاب کساء نبود؟&lt;span style=&quot;color: #ffff00;&quot;&gt; 2- شادي کنندگان به جهت کشتن حسين بن علي عليهما السلام :&lt;/span&gt; و هذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين صلوات الله عليه. اللهم فضاعف عليهم اللعن منک و العذاب الاليم. و اين (عاشورا) روزيست که خاندان زياد بن ابيه&amp;nbsp; و خاندان مروان به سبب کشتن حسين که درود خداوند بر او باد &amp;nbsp;شادماني کردند.&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;خداوندا لعن و عذاب خودت را بر آنان چندين برابر کن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;ذکر اين نکته نيز خالي از فائده نيست که چند نفر ادعا کردند که &amp;nbsp;پدر زياد مي باشند و معاويه او را برادر خود خواند و مروان کسي است که پيامبر خدا او را از مدينه بيرون کرد ولي عثمان دوباره او را به مدينه آورد و به او پست و مقام داد. آيا کشتن خامس آل عبا و سيد شباب اهل بهشت شادماني دارد؟ &amp;nbsp;آيا کساني که در زيارت عاشورا لعن شده اند کساني غير از تجاوزگران و ظالمين و اذيت کنندگان خدا و رسول بودند؟ اگر اين افراد مستحق لعن نباشند پس چه کساني مستحق لعن خواهند بود؟ &amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: #ffff00;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;&lt;strong&gt;اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;اَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْ يَزيدَ&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ&lt;/strong&gt;.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/59/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af+%d9%84%d8%b9%d9%86+%d8%af%d8%b1+%d8%b2%d9%8a%d8%a7%d8%b1%d8%aa+%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/" title="وجود لعن در زيارت عاشورا" type="text/html" />
<author><name>سنجش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/58/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d9%85%d8%ac%d8%a8%d9%88%d8%b1+%d8%a8%d9%88%d8%af+%d9%8a%d8%a7+%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%9f/</id>
<updated>Tue, 13 Dec 2011 21:21:00 GMT</updated>
<title type="text">امام حسين عليه السلام مجبور بود يا مختار؟</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/22.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/22.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;نمايش تصوير در وضيعت عادي&quot; width=&quot;301&quot; height=&quot;189&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;راجع به علت رفتن امام حسين عليه السلام به کربلا روايات و نقل هاي زيادي در کتاب ها نوشته شده. چه بسا از بعضي از آنها اين طور برداشت شود که امام عليه السلام چاره اي جز رفتن به کربلا نداشتند و به اصطلاح مجبور بودند.&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;چرا که در روايت آمده است حضرت در عالم رؤيا پيامبر اکرم را در خواب ديد که به او فرمود: &amp;nbsp;يَا حُسَيْنُ اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلايعنى يا حسين خارج شو! زيرا مشيت خدا اين طور قرار گرفته كه تو را كشته ببيند.(بحار الأنوار-ج&amp;rlm;44- ص&amp;rlm;310) بنابراين حضرت سيد الشهداء عليه السلام چاره اي جز خروج به سوي عراق نداشتند . واقعيت اين است که نه تنها حضرت بلکه هيچ کس ديگر هم هيچ گاه مجبور به انجام و يا ترک کاري نيستند. در حقيقت انسان فقط و فقط در يک مورد مجبور است و آن در مختار بودن است. يعني انسان مجبور است که هر کاري را از روي اختيار انجام دهد و يا ترک کند. به عنوان مثال : اگر کسي اسلحه اي را به طرف کسي بگيرد و به او بگويد پول يا اشياء قيمتي خودت را بده و گرنه تو را مي کشم حتي چنين فردي هم در کار خود مجبور نيست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;در حقيقت اگر خوب دقت کنيم مي بينيم که بين دو کار مخيّر است : 1- تن دادن به مرگ 2- دادن اشياء قيمتي و زندگي کردن. و چون هر شخصي زندگي را بر مرگ ترجيح مي دهد اشياء قيمتي خود را مي دهد تا از مورد اول نجات يابد. بهتر است اين گونه بگوييم که در نهان هر موردي که ما اجبار مي دانيم يک اختيار نهفته است. در مورد امام حسين عليه السلام هم وضع همين طور است. حضرت از اين جهت که انسان است در فعل خود مختار بود و از اين جهت که خدا را دوست داشت و محب و عاشق خدا بود، خواسته خدا را بر خواسته خود ترجيح داد. در حقيقت خواسته اي جز خواسته او نداشت .بنابراين رفتن به کربلا و استقبال از حوادث آن انتخابي بود که از روي اختيار انجام شد نه اجبار.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/58/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d9%85%d8%ac%d8%a8%d9%88%d8%b1+%d8%a8%d9%88%d8%af+%d9%8a%d8%a7+%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%9f/" title="امام حسين عليه السلام مجبور بود يا مختار؟" type="text/html" />
<author><name>سنجش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/57/%da%86%d8%b1%d8%a7+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d8%b9%d9%84%d9%8a+%d8%a7%d8%b5%d8%ba%d8%b1+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d8%b1%d8%a7+%d8%a8%d8%b1+%d8%b3%d8%b1+%d8%af%d8%b3%d8%aa+%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/</id>
<updated>Mon, 05 Dec 2011 22:41:00 GMT</updated>
<title type="text">چرا امام حسين عليه السلام علي اصغر عليه السلام را بر سر دست گرفت</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/31.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;PhotoAlbum/1borhan1/31.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;نمايش تصوير در وضيعت عادي&quot; width=&quot;294&quot; height=&quot;196&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: #ffff00;&quot;&gt;سؤال :&lt;/span&gt; ابتدا اين سؤال به ذهن هر انساني ــ اگر چه غير مسلمان ــ خطور مي کند که مگر امام حسين عليه السلام نمي دانست دشمن ، علي اصغرش را شهيد مي کند ! چرا او را در جلو دشمن روي دست خود گرفت؟ اگر براي طلب آب بوده ،چرا خود به تنهائي جلو نرفت و تقاضاي آب نکرد؟ آيا بردن طفل شش ماهه در تير رس دشمن نوعي بي احتياطي نظامي محسوب نمي شود؟&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ffff00;&quot;&gt;* جواب *:&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;color: #00ff00;&quot;&gt;1- رفتار افراد در موقعيت هاي متفاوت جنبه هاي مختلفي پيدا مي کند. امام معصوم عليه السلام قرآن ناطق است همان گونه که قرآن داراي آيات محکم(1) و متشابه(2) است &amp;nbsp;رفتار ائمه عليهم السلام&amp;nbsp; هم داراي محکم و متشابه است . بلند کردن علي اصغر عليه السلام بر روي دست آن هم جلو دشمن از متشابهات رفتار و افعال امام حسين عليه السلام است که بايد با توجه به افعال محکم حضرت معنا شود.همان گونه که آيات متشابه قرآن با عنايت و توجه به آيات محکم قرآن تفسير مي شود. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #00ff00;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;2- لشکر دشمن همان گونه که خود حضرت فرموده بود تنها با خود حضرت کار داشتند و مي خواستند ايشان را زنده دستگير کرده و از او بيعت بگيرند چرا که زنده حضرت با توجه به موقعيت خاص و تأثير گذار ايشان بيشتر براي دشمنان منفعت داشت تا کشته آن حضرت. دليل بر اين مطلب آن است که هر کدام از ياران حضرت به شهادت مي رسيد و حضرت به بالين او مي رفتند در همان لحظه اي که امام مشغول حمل و يا وداع با او بود بهترين موقعيت نظامي مي توانست باشد براي هدف قرار دادن امام توسط دشمن و خود دشمن هم از اين نکته غافل نبود. اما آنها هم چنان اميدوار بودند که با کم شدن ياران حضرت، او تسليم خواهد شد. وقتي حضرت علي اکبر و اباالفضل العباس عليهما السلام را به شهادت رساندند باز هم منتظر تسليم شدن آن حضرت بودند و از &amp;nbsp;موقعيت تيرباران کردن حضرت آن هم توسط &amp;nbsp;چندين هزار نفر تيرانداز استفاده نکردند. تا اين که حضرت علي اصغر عليه السلام را براي سيراب کردن جلو دشمن گرفت . دشمن به تصور اين که امام حسين عليه السلام با واسطه قرار دادن اين طفل مي خواهد درخواست توقف جنگ را بکند آرام گرفته بودند ولي وقتي ديدند صحبتي از تسليم نيست آن کودک معصوم شش ماهه را هم هدف قرار دادند تا بلکه امام زمين گير شود. وقتي از هر جهت مطمئن شدند حضرت هرگز تسليم نمي شود حمله نهائي را به خود حضرت کردند و او را با لب تشنه به شهادت رساندند.&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&amp;nbsp;3- با وجود بغض شديدي که دشمن نسبت به حضرت داشت ، مي خواست آن جناب را زجر کش کند. از اين جهت ياران او را قبل از خود حضرت به شهادت رساندند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #00ff00;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&amp;nbsp;4- افراد مناطق مختلف براي ارتباط برقرار کردن و رساندن مطلب به يکديگر روش هاي مختلفي دارند. مثلاً در دنياي امروز مي بينيم که براي ابراز همبستگي و يا اعتراض به حکومت ها در برخي کشورها اقدام به تشکيل زنجيره انساني مي کنند و با اين کار پيام خود را که قابل فهم براي همه انسان هاست به ديگران منتقل مي کنند. بلند کردن علي اصغر عليه السلام بر روي دست تشکيل زنجيره انساني بود که در کربلا تشکيل شد تا پيامي باشد براي انسان هاي آزاده سراسر جهان اگر چه مسلمان نباشند. چنان که پيام آن به همه انسان ها رسيد که موارد زير نمونه اي از آن است.&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;1- گيبون (مورخ انگليسى) : با آن که مدتى از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم،اما سختي ها و مشکلاتى که حضرت حسين&amp;laquo; عليه السلام &amp;raquo; تحمل نموده، احساسات سنگين دل&amp;rlm;ترين خواننده را بر مي &amp;rlm;انگيزد، چندان که يک نوع عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مي يابد.(3)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #00ff00;&quot;&gt;2- توماس ماساريک : گر چه کشيشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسيح مردم را متأثر مي سازند، ولى آن شور و هيجانى که در پيروان حسين يافت مي شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد که مصائب مسيح در برابر مصائب حسين مانند پر کاهى است در مقابل يک کوه عظيم پيکر.(4)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #00ff00;&quot;&gt;3- توماس کارلايل(فيلسوف و مورخ انگليسى) : بهترين درسى که از تراژدى کربلا مي گيريم، اين است که حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند؛آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددى در جايى که حق با باطل روبرو مي شود اهميت &amp;rlm;ندارد و پيروزى حسين با وجود اقليتى که داشت، باعث شگفتى من است.(5) &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ffff00;&quot;&gt;قابل ذکر است که&amp;nbsp;&amp;nbsp; جريان شهادت حضرت علي اصغر عليه السلام در&amp;nbsp; برخي منابع معتبر به اين صورت &amp;nbsp;آمده است که حضرت فرمودند: پسرم علي اصغر را که کودک است به من بدهيد تا با او وداع کنم که &amp;nbsp;دشمنان&amp;nbsp; او را&amp;nbsp; شهيد کردند. (6)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/address&gt;&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;1. مراد از &amp;laquo;آياتٌ مُحْكَماتٌ&amp;raquo; آياتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفتگو و بحث در آن نيست، مانند: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ: &amp;laquo;بگو او است خداى يگانه&amp;raquo;! (توحيد1) (تفسير نمونه ذيل آيه 7 سوره آل عمران.)&lt;/address&gt;&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;2. يعنى آياتى كه معانى آن در بدو نظر پيچيده است، و در آغاز، احتمالات متعددى در آن مى&amp;rlm;رود، اگر چه با توجه به آيات محكم، تفسير آنها روشن است.مانند: يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ: &amp;laquo;دست خدا بالاى دست&amp;rlm;هاى آنها است&amp;raquo;&amp;nbsp; (فتح 10)كه درباره قدرت خداوند مى&amp;rlm;باشد. (تفسير نمونه ذيل آيه 7 سوره آل عمران.)&lt;/address&gt;&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;3.4.5. &lt;a href=&quot;http://ya_hossein.mihanblog.com/&quot;&gt;http://ya_hossein.mihanblog.com/&lt;/a&gt;&lt;/address&gt;&lt;address style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;6.بحار، جلد45،ص46.&lt;/address&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://1borhan1.ParsiBlog.com/Posts/57/%da%86%d8%b1%d8%a7+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d8%b9%d9%84%d9%8a+%d8%a7%d8%b5%d8%ba%d8%b1+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d8%b1%d8%a7+%d8%a8%d8%b1+%d8%b3%d8%b1+%d8%af%d8%b3%d8%aa+%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/" title="چرا امام حسين عليه السلام علي اصغر عليه السلام را بر سر دست گرفت" type="text/html" />
<author><name>سنجش</name></author>
</entry>

</feed>
